تبليغاتX
حوزه عشايري صاحب الزمان (عج)
http://www.wilayah.org/media/album/original/9460_841.jpg




 22 آذر88


بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم خوشامد عرض ميكنيم به همه ي برادران عزيز، خواهران عزيز كه در اين جمع نوراني حضور داريد. بحمداللَّه علماي محترم، فضلاي گرامي، طلاب عزيز، اساتيد و مديران حوزه ي


 22 آذر88


بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم خوشامد عرض ميكنيم به همه ي برادران عزيز، خواهران عزيز كه در اين جمع نوراني حضور داريد. بحمداللَّه علماي محترم، فضلاي گرامي، طلاب عزيز، اساتيد و مديران حوزه ي علميه ي قم، همه در اين جمع تشريف داريد و جمع ممتاز و كم نظيري است. مناسبت هم مناسبت تبليغ است؛ يعني در واقع كار اصلي و جوهري من و شما. ايام هم ايام كاملاً مناسبي است و ايام الهام بخشي است؛ ديروز، روز مبارك مباهله بود؛ چند روز ديگر ايام محرّم شروع خواهد شد؛ روز بيست و هفتم آذر - چند روز ديگر - روز پيوند يا وحدت حوزه و دانشگاه است. همه ي اين مناسبتها براي ما كه كمربسته ي تبليغ دين و ابلاغ حقيقت به دلها و ذهنها هستيم، مناسبتهاي مهم و درس آموزي است. روز مباهله، روزي است كه پيامبر مكرم اسلام، عزيزترين عناصر انساني خود را به صحنه مي آورد. نكته ي مهم در باب مباهله اين است: «و انفسنا و انفسكم» در آن هست؛ «و نساءنا و نساءكم»*** 1 آل عمران: 61 *** در آن هست؛ عزيزترين انسانها را پيغمبر اكرم انتخاب ميكند و به صحنه مي آورد براي محاجه اي كه در آن بايد مايز بين حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض ديد همه قرار بگيرد. هيچ سابقه نداشته است كه در راه تبليغ دين و بيان حقيقت، پيغمبر دست عزيران خود، فرزندان خود و دختر خود و اميرالمؤمنين را - كه برادر و جانشين خود هست - بگيرد و بياورد وسط ميدان؛ استثنائي بودن روز مباهله به اين شكل است. يعني نشان دهنده ي اين است كه بيان حقيقت، ابلاغ حقيقت، چقدر مهم است؛ مي آورد به ميدان با اين داعيه كه ميگويد بيائيم مباهله كنيم؛ هر كدام بر حق بوديم، بماند، هر كدام بر خلاف حق بوديم، ريشه كن بشود با عذاب الهي.
همين قضيه در محرّم اتفاق افتاده است به شكل عملي؛ يعني امام حسين (عليه الصّلاة و السّلام) هم براي بيان حقيقت، روشنگري در طول تاريخ، عزيزترين عزيزان خود را برميدارد مي آورد وسط ميدان. امام حسين (عليه السّلام) كه ميدانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زينب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزيز خود را آورد. اينجا هم مسئله، مسئله ي تبليغ دين است؛ تبليغ به معناي حقيقي كلمه؛ رساندن پيام، روشن كردن فضا؛ ابعاد مسئله ي تبليغ را اين جوري ميشود فهميد كه چقدر مهم است. در آن خطبه «من رأي سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناكثا لعهداللَّه ... و لم يغيّر عليه بفعل و لا قول كان حقّا علي اللَّه ان يدخله مدخله»؛*** 2 مقتل ابي مخنف، ص 85؛ «هر كس سلطان ستمكاري را ببيند كه حرام خدا را حلال ميشمارد و پيمان خدا را ميگسلد، ... اگر با رفتار و گفتار خود كارهاي او را تغيير ندهد، سزاست كه خداوند او را با وي محشور كند.» *** يعني وقتي او دارد فضا را به اين شكل آلوده ميكند، خراب ميكند، بايد يا با فعل يا با قول آمد روشنگري كرد. و امام حسين (عليه السّلام) اين كار را انجام ميدهد، آن هم با اين هزينه ي سنگين؛ عيالات خود، همسران خود، عزيزان خود، فرزندان اميرالمؤمنين، زينب كبري، اينها را برميدارد مي آيد وسط ميدان.
يك بُعد امروزي قضيه هم آن مناسبت سوم است، كه پيوند حوزه و دانشگاه است. اينجا هم مسئله، مسئله ي ساختن و رساندن است. ارتباط مجموعه ي عظيم دانشجوئي كشور با علماي دين، با جوانان شاغل در راه معرفت ديني و تبليغ ديني، چيزي است كه مطلوب در اين مناسبت است؛ يعني اين مناسبت براي آن هست. وحدت حوزه و دانشگاه يعني اين. والّا مراد وحدت عيني و خارجي كه نبود. اين كه معنا ندارد. حوزه، حوزه است، دانشگاه، دانشگاه است؛ يعني اين پيوند حقيقي بين دو مجموعه ي اثرگذار و مهمي كه تا آن روز كه از سوي امام عزيز بيان شد و ابراز شد، سياستها بر اين بود كه اين دو را از هم دور نگه دارند و جدا نگه دارند: دانشگاه از اسلام دور بماند، حوزه از تحولات جهاني و پيشرفتهاي علمي فاصله بگيرد؛ اينها از هم دور بشوند؛ يعني اين دو بال با هم تلاش نكنند، هماهنگ نباشند. اين، برميگردد به مسئله ي تبليغ. اهميت تبليغ، اين است. درس هم كه ميخوانيم، براي اين است كه بتوانيم پيام الهي را ابلاغ كنيم، برسانيم؛ حالا چه در زمينه ي معارف ديني، چه در زمينه ي احكام ديني، چه در زمينه ي اخلاق الهي.
پس اين مناسبتها و اين اصل مسئله ي تبليغ، ناظر است به عمل، همراه با بصيرت و يقين. بايد بصيرت باشد. يقين، يعني همان ايمان قلبي متعهدانه، وجود داشته باشد و بر پايه ي اين بصيرت و يقين، حركت انجام بگيرد. اگر بصيرت بود، يقين بود، اما كاري انجام نگرفت، اين مطلوب نيست؛ تبليغ نشده است. اگر چيزي تبليغ شد، اما بدون بصيرت و بدون يقين - هر كدام از اينها كم باشد - يك پايه خراب است و مطلوب به دست نخواهد آمد. اين يقين همان چيزي است كه «ءامن الرّسول بما انزل اليه من ربّه و المؤمنون كلّ ءامن باللَّه و ملائكته و كتبه و رسله»؛*** 1 بقره: 285؛ «پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است، ايمان آورده است و مؤمنان همگي به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده اند ...» *** يعني اولْ كسي كه به پيام، اعتقاد و ايمان عميق پيدا ميكند، خودِ پيام آور است. اگر اين نبود، كار دنباله پيدا نخواهد كرد، نفوذ نخواهد كرد. آن ايمان هم بايد با بصيرت همراه باشد؛ همچناني كه حالا درباره ي بصيرت مطالبي گفته شده است و روشن است. اين، ميشود عمل صالح. يعني «انّ الّذين ءامنوا و عملوا الصّالحات»،*** 2 بقره: 277؛ «كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته كرده اند...» *** واقعاً عمل صالح و مصداق اتمّ عمل صالح، همين تبليغ است كه انجام بايد بگيرد. پس در باب تبليغ، بايد فكر كرد، بايد كار كرد. اين نكته اي را كه جناب آقاي مقتدائي*** 3 رئيس حوزه ي علميه ي قم *** اخيراً در بيانشان ذكر كردند، من نشنيده بودم و براي من نكته ي مهمي است كه گفتند مركزي براي طراحي در باب تبليغ دين تشكيل شده است. خب، اين همان چيزي است كه من خواستم مطالبه كنم كه اين كار بايد انجام بگيرد.
ببينيد امروز تبليغ در دنيا خيلي نقش پيدا كرده است و هميشه همين جور بوده است. قبلاً اين ابزارها نبود؛ اين ارتباطهاي نزديك نبود. ما معممين يك امتياز داريم كه تبليغ روياروي و چهره به چهره ميكنيم. اين يك كار بي نظيري است كه هيچ چيزي جاي اين را نميگيرد؛ منبر رفتن، با مردم حرف زدن. اين، از ساير شيوه هاي تبليغ، از جهاتي كارسازتر است - آن جهات هنري و غيره، آنها هم در جاي خود لازم است - اما اين يك تأثيري دارد، يك خلأئي را پر ميكند كه ساير دستگاه ها و شيوه هاي تبليغي اين اثر را ندارد. پس تبليغ مهم است و امروز ابزار اساسي است. ما هم يكي از شيوه هاي مؤثر تبليغ را در اختيار داريم.
ميخواهيم عرض بكنيم تبليغ بايد جريان ساز باشد، تبليغ بايد گفتمان ساز باشد، تبليغ بايد فضا ايجاد كند؛ گفتمان ايجاد كند. گفتمان يعني يك مفهوم و يك معرفت همه گير بشود در برهه اي از زمان در يك جامعه. آنوقت، اين ميشود گفتمان جامعه. اين، با كارهاي جدا جداي برنامه ريزي نشده، حاصل نخواهد شد؛ اين كار احتياج دارد به برنامه ريزي و كارِ فعال و مثل دميدن پيوسته ي در وسيله ي فشاري است كه ميتواند آب يا مايه ي حيات يا هوا را به نقاط مختلفي كه مورد نظر است، برساند. بايد دائم با اين دم دميد، تا اين اشتعال هميشه باقي بماند. اين كار هيچ نبايد متوقف بشود و به برنامه ريزي احتياج دارد.
اين گفتمان سازي براي چيست؟ براي اين است كه انديشه ي ديني، معرفت ديني در مخاطبان، در مردم، رشد پيدا كند. انديشه ي ديني كه رشد پيدا كرد، وقتي همراه با احساس مسئوليت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مي آورد و همان چيزي ميشود كه پيغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحيح، معرفت صحيح، در مواردي بيدارباش، در مواردي هشدار؛ اينها كاركردهاي تبليغ است؛ آثار و نتائجي است كه بر تبليغ مترتب ميشود.
يك نمونه، همين تبليغات ماه محرّم است كه به مناسبت عزاداري محرّم انجام ميگيرد. اين، بهترين فرصت براي تبليغ كردن است. از اين فرصت بايد استفاده كرد براي همان مطلبي كه عرض شد؛ شاخص ايجاد بشود؛ مايز، شاخص سازي، معالم الطريق. اگر چنانچه سر دو راهي تابلوئي نباشد كه نشان بدهد راهِ فلان جا از كجاست، طرف راست است يا طرف چپ است، اين سير كننده و رونده، به خطا خواهد افتاد. اگر چند راهي باشد، گمراه خواهد شد. شاخص بايد معيّن كرد، انگشت اشاره را بايستي واضح مقابل چشم همه قرار داد تا بتوانند گمراه نشوند. در دنيائي كه اساس كار دشمنان حقيقت بر فتنه سازي است، اساس كار طرفداران حقيقت بايست بر اين باشد كه بصيرت را، راهنمائي را، هرچه ميتوانند، برجسته تر كنند و اين شاخصها را، اين مايزها را، اين معالم الطريق را بيشتر، واضح تر، روشن تر در مقابل چشم مردم قرار بدهند، كه مردم بفهمند، تشخيص بدهند و گمراه نشوند.
در تبليغ يك مطلب اين است - در آيه ي سوره ي مباركه احزاب است، كه تلاوت كردند - «الّذين يبلّغون رسالات اللَّه و يخشونه و لايخشون احدا الّااللَّه و كفي باللَّه حسيبا».*** 1 احزاب: 39؛ «همان كساني كه پيامهاي خدا را ابلاغ ميكنند و از او ميترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند و خدا براي حسابرسي كفايت ميكند.» *** تبليغِ رسالات اللَّه، با اين دو تا شرط عملي است: «يخشونه»، اين يك. «و لا يخشون احدا الّا اللَّه». اولاً خشيت الهي لازم است؛ براي خدا باشد، در راه خدا باشد، ملهم از تعليم الهي باشد. اگر برخلاف الهام الهي و ملهمات از تعليم الهي باشد، گمراهي است، ضلالت است. «فماذا بعد الحقّ الّا الضّلال».*** 2 يونس: 32؛ «... و بعد از حقيقت جز گمراهي چيست؟...» *** فهميدن حق با خشيت الهي حاصل ميشود. بعد، در مرحله ي بيان حق: «و لايخشون احدا الّا اللَّه». چرا؟ چون حق و حقيقت، دشمن دارد؛ بيان حقيقت آسان نيست. دشمنان حقيقت دنيادارانند، قدرتمندانند، طواغيت عالمند؛ در طول تاريخ اين جور بوده است، تا آخر هم، تا زماني كه دولت حقه ي ولي عصر (ارواحنا فداه) ظهور بكند، همين جور خواهد بود. اين قدرتمندان بيكار كه نميمانند؛ ايجاد اشكال ميكنند، ضربه ميزنند، از همه ي ابزارهايشان استفاده ميكنند. پس بايد «و لايخشون احدا الّا اللَّه» وجود داشته باشد، والّا اگر از غير خدا ترسي وجود داشت - به انواع و اقسامه. ترس هم يك جور نيست - راه ديگر منسد خواهد شد. يك وقت اين است كه انسان ترس از جانش دارد، يك وقت ترس بر مال دارد، يك وقت ترس بر آبرو دارد، يك وقت ترس از حرف و گفتِ اين و آن دارد؛ اينها همه ترس است. اين ترسها را بايد گذاشت كنار؛ «و لايخشون احدا الّا اللَّه». اين، زحمت زيادي دارد. اين رنج را، اين زحمت را خيلي اوقات هم افراد نميفهمند، مردم درك نميكنند چه رنجي دارد كشيده ميشود. دنباله اش ميفرمايد: «و كفي باللَّه حسيبا»؛ حساب و كتاب را بگذار به عهده ي خدا. اخلاص، اقدامِ همراه با يقين، همراه با شجاعت و شهامت، و حساب و كتاب را به عهده ي خدا گذاشتن. اين ميشود آن قواره ي كلي تبليغ اسلامي.
اين را هم من در مورد تبليغ در دوران محرّم - كه حالا در پيش هست - عرض بكنم كه بعضي حالا ممكن است بگويند شما ميخواهيد نهضت امام حسين را بيان بكنيد، خيلي خب، برويد بيان كنيد، ديگر روضه خواني و گريه و زاري و اينها چيست؟ برويد بنشينيد بيان كنيد كه حضرت اين كار را كردند، اين كار را كردند، هدفشان هم اين بود. اين، خيلي فكر خطائي است، نگاه غلطي است. اين عاطفه ي نسبت به اولياء خدا، اولياء دين، اين پيوند عاطفي، پشتوانه ي بسيار ارزشمند پيوند فكري و پيوند عملي است. بدون اين پشتوانه، خيلي سخت ميشود در اين راه حركت كرد. اين پيوند عاطفي، خيلي مهم است. ايني كه امام راحل (رضوان اللَّه عليه) فرمودند عزاداري به سبك سنتي، اين يك حرف از روي عادت نبود؛ حرف بسيار عميقي است؛ ژرف نگرانه است. ببينيد در قرآن نسبت به اولياء الهي سه تعبير وجود دارد:
يك تعبير، تعبير ولايت است؛ «انّما وليّكم اللَّه و رسوله و الّذين امنوا الّذين يقيمون الصّلوة و يؤتون الزّكوة و هم راكعون»؛*** 1 مائده: 55؛ «وليّ شما تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده اند؛ همان كساني كه نماز برپا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند.» *** بحث ولايت. معلوم است كه پيوند، ارتباط، معرفت، اينها داخل در زيرمجموعه ي ولايت است.
يك بحث، بحث اطاعت است؛ «اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرّسول و اولي الامر منكم»؛*** 1 نساء: 59؛ «... خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت كنيد ...» *** اطاعت رسول و اطاعت اولي الامر. اين، در عمل است. در ميدان عمل بايد اطاعت كرد، پيروي كرد.
اما يك بحث سومي وجود دارد و آن، بحث مودت است. «قل لا اسئلكم عليه اجرا الّا المودّة في القربي».*** 2 شوري: 23؛ «... بگو به ازاي آن [رسالت ] پاداشي از شما خواستار نيستم، مگر دوستي درباره ي خويشاوندان ...» *** اين مودت چيست ديگر؟ ولايتِ اينها را داشته باشيد، اطاعت هم از اينها بكنيد؛ مودت براي چيست؟ اين مودت، پشتوانه است. اگر اين مودت نباشد، همان بلائي بر سر امت اسلامي خواهد آمد كه در دورانهاي اول بر سر يك عده اي آمد كه همين مودت را كنار گذاشتند، بتدريج اطاعت و ولايت هم كنار گذاشته شد. بحث مودت خيلي مهم است. اين مودت، با اين ارتباطات عاطفي حاصل ميشود؛ ماجراي مصيبتهاي اينها را گفتن، يك جور ايجاد ارتباط عاطفي است؛ ماجراي مناقب اينها و فضائل اينها را گفتن، يك جور ديگر پيوند عاطفي است.
بنابراين، اين عزاداري هائي كه انجام ميگيرد، اين گريه و زاري اي كه ميشود، اين تشريح حوادث عاشورا كه ميشود، اينها چيزهاي لازمي است. يك عده از موضع روشنفكري نيايند بگويند آقا، اينها ديگر لازم نيست. نه، اينها لازم است؛ اينها تا آخر لازم است؛ همين كارهائي كه مردم ميكنند. البته يك شكل هاي بدي وجود دارد كه گفته ايم؛ مثل قمه زدن كه گفتيم اين ممنوع است، نبايد اين كار انجام بگيرد؛ اين، مايه ي دراز شدن زبان دشمنان عليه دوستان اهل بيت است. اما همين عزاداري متعارفي كه مردم ميكنند؛ دسته جات سينه زني راه مي اندازند، عَلَم بلند ميكنند، اظهار محبت ميكنند، شعار مينويسند، ميخوانند، گريه ميكنند؛ اينها ارتباط عاطفي را روزبه روز بيشتر ميكند؛ اينها خيلي چيزهاي خوبي است. اين، اهميت تبليغ.
بنابراين در حوزه ي علميه - كه مركز هم از همه جهت قم است - بايد براي اين ترتيب دادن و جريان سازي و هماهنگ كردن و سياستگذاري براي تبليغ، حتماً يك كار خوبي انجام بگيرد - كه حالا مژده اش را دادند - ان شاءاللَّه كه اين كار دنبال بشود. اي بسا در يك برهه اي برخي از مسائل بايست تبليغ بشود كه مثلاً پنج سال، ده سال به آن نياز است و ممكن است پنج سال بعد، آن موضوع اصلاً مورد نياز نباشد. اين كار را بايد طراحي كرد. ما اين را هميشه سفارش ميكنيم به مبلغين، به طلاب، به فضلا كه نيازسنجي كنيد و بر طبق نياز مخاطب و استفهام مخاطب، حرف بزنيد؛ اما اين كارِ يك فرد نيست. افراد ممكن است در اين شناخت و ارزيابي هم بعضاً اشتباه بكنند. اين، كار يك جمع متمركز و يك برنامه ريزي است، كه ان شاءاللَّه بايد انجام بگيرد.
مهمترين برهه اي و زمان و مكاني كه تبليغ، آنجا معنا ميدهد، جائي است كه فتنه وجود داشته باشد. بيشترين زحمت در صدر اسلام و در زمان پيغمبر، زحمات مربوط به منافقين بود. بعد از پيغمبر، در زمان اميرالمؤمنين زحماتي بود كه از درگيري و چالش حكومت اسلامي با افرادي كه مدعي اسلام بودند، به وجود مي آمد. بعد هم همين جور؛ در دوران ائمه (عليهم السّلام) هم همين جور؛ دوران غبارآلودگي فضا. والّا آن وقتي كه جنگ بدر هست، كار، دشوار نيست؛ آن وقتي كه در ميدانهاي نبرد حاضر ميشوند، با دشمناني كه مشخص است اين دشمن چه ميگويد، كار دشوار نيست. آن وقتي مسئله مشكل است كه اميرالمؤمنين در مقابل كساني واقع ميشود كه اينها مدعي اسلامند و معتقد به اسلام هم هستند؛ اينجور نبود كه معتقد به اسلام هم نباشند، از اسلام برگشته باشند؛ نه، معتقدند به اسلام، راه را غلط ميروند، هواهاي نفساني كار دستشان ميدهد. اين، مشكلترين وضع است كه افراد را به شبهه مي اندازد؛ به طوري كه اصحاب عبداللَّه بن مسعود مي آيند خدمت حضرت، ميگويند «انّا قد شككنا في هذا القتال»!*** 1 وقعة صفين، ص 115: «ما در اين جنگ شك داريم.» *** چرا بايد شك كنند؟ اين شك خواص، پايه ي حركت صحيح جامعه ي اسلامي را مثل موريانه ميجود. ايني كه خواص در حقايق روشن ترديد پيدا كنند و شك پيدا كنند، اساس كارها را مشكل ميكند. مشكل كار اميرالمؤمنين، اين است. امروز هم همين است. امروز در سطح دنيا كه نگاه كنيد، همين جور است؛ در سطح داخل جامعه ي خودمان كه نگاه كنيد، همين جور است. تبيين لازم است.
در سطح بين المللي، امروز دشمنان از همه ي ابزارها دارند استفاده ميكنند براي مشوب كردن اذهان عمومي آحاد بشر - ملتها - خواصشان و عوامشان؛ تا هر جا دستشان برسد. دارند براي اين تلاش ميكنند. ادعاي قانون گرائي ميكنند، ادعاي حقوق بشر ميكنند، ادعاي طرفداري از مظلوم ميكنند. خب، اينها حرفهاي قشنگي است، اينها حرفهاي جاذبه داري است؛ اما حقيقت چيز ديگري است. اين رئيس جمهور آمريكا - همين چند روز قبل از اين - ميگويد: ما دنبال اين هستيم كه دولتهاي قانون شكن پاسخگو باشند. خب، كدام دولت قانون شكن است؟ كدام دولت قانون شكن تر از دولت آمريكاست؟ دولت آمريكا با كدام قانون عراق را اشغال كرد و اين همه خسارت و تلفات انساني و مادي و معنوي بر ملت عراق وارد كرد؟ بر اساس يك شايعه ي دروغي كه خودشان به وجود آورده بودند، حمله كردند عراق را اشغال كردند كه صدها هزار مردم عراق در اين چند سال كشته شدند و چند ميليون مردم عراق آواره شدند. چندي پيش در خبرها آمده بود پانصد و پنجاه دانشمند عراقي به وسيله ي اسرائيلي ها ترور شدند. اين، چيز كمي است؟! جوخه هاي ترور بسيج شدند، رفتند دانشمندان عراقي را يكي يكي پيدا كردند، ترور كردند. اين، بر اثر اشغال آمريكاست. با كدام قانون شما وارد عراق شديد؟ با كدام قانون تا حالا مانده ايد؟ با كدام قانون داريد با مردم عراق اينجور اهانت آميز رفتار ميكنيد؟ با كدام قانون افغانستان را اشغال كرديد؟ با كدام قانون بين الملليِ عقل پسند داريد نيروهاتان را در افغانستان افزايش ميدهيد؟ چقدر اتفاق افتاد اين حادثه كه هواپيماهاي آمريكائي، كاروانهاي عروسي را در افغانستان به خاك و خون كشيدند؟ در طول اين چند سال بارها و بارها اتفاق افتاد؛ ده ها نفر در هر حادثه اي كشته شدند؛ مردمي كه در يك عروسي شركت كرده بودند. آن وقت افسر آمريكائي با وقاحت تمام ميگويد: ما دنبال طالبان هستيم! هر جا طالبان را پيدا كنيم، ميزنيم! به عروسي مردم چه كار داريد؟ به زندگي مردم چه كار داريد؟ همين چندي پيش در هرات، يكي از اين حوادث را به وجود آوردند، بيش از صد نفر كشته شدند كه پنجاه تاشان كودكان بودند. مظهر بي قانوني شما هستيد. قانون شكن ترين دولتها، امروز دولت آمريكاست.
حقيقت قضيه اين است؛ اما زباني كه به كار ميبرند، آن چيزي است كه گفتم: ما با قانون شكني مخالفيم! دولتهاي قانون شكن بايد پاسخگو باشند! ببينيد، فتنه يعني اين. چه چيزي ميتواند اين توطئه ها را، اين جريان گندابِ فاسد را از مجموعه ي افكار عمومي عالم جمع بكند جز روشنگري؛ و اين ظلمات را بشكند. چه ميتواند بشكند، جز چراغ و مشعل بيان حقيقت؟ ببينيد چقدر وظيفه، سنگين است.
در زمينه هاي مسائل ديني هم همين جور است. يكي از كارهائي كه امروز دستهاي فتنه انگيز در دنيا بجد دنبالش هستند، اختلافات مذهبي در بين مسلمانهاست. چون منطقه اي كه مسلمانها در آن زندگي ميكنند، منطقه ي حساسي است، منطقه ي پر فايده اي است، منطقه ي راهبردي است، منطقه ي نفت است و آنها به اينجا احتياج دارند؛ اسلام هم مزاحم است. پس بايستي يك جوري مشكل اسلام را براي خودشان حل كنند. يكي از راه هاي خوبي كه پيدا كرده اند، ايجاد اختلاف بين مسلمانهاست؛ وسيله ي اختلاف هم تعصبات مذهبي. چه چيزي ميتواند در مقابل اين، ايستادگي بكند؟ بصيرت، روشنگري، تبليغ صحيح، در دام دشمن نيفتادن. اين، عرصه ي بين المللي است.
در عرصه ي داخلي هم همين جور. شما ملاحظه كنيد يك عده اي قانون شكني كردند، ايجاد اغتشاش كردند، مردم را به ايستادگي در مقابل نظام تا آنجائي كه ميتوانستند، تشويق كردند - حالا تيغشان نبريد؛ آن كاري كه ميخواستند نشد، او بحث ديگري است؛ آنها تلاش خودشان را كردند - زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز كردند، جرأت به آنها دادند؛ كاري كردند كه دشمنان امام - آن كساني كه بغض امام را در دل داشتند - جرأت پيدا كنند بيايند توي دانشگاه، به عكس امام اهانت بكنند؛*** 1 شعار حضار (روح مني خميني - بت شكني خميني) *** كاري كردند كه دشمنِ مأيوس و نوميد، جان بگيرد، تشويق بشود بيايد در مقابل چشم انبوه دانشجوياني كه مطمئناً اينها علاقه مند به امامند، علاقه مند به انقلابند، عاشق كار براي كشور و ميهنشان و جمهوري اسلامي هستند، يك چنين اهانتي، يك چنين كار بزرگي انجام بدهند. آن قانون شكني شان، آن اغتشاش جوئي شان - تشويقشان به اغتشاش و كشاندن مردم به عرصه ي اغتشاشگري - اين هم نتائجش. اين خطاها اتفاق مي افتد، عمل خلاف انجام ميگيرد، كار غلط انجام ميگيرد، بعد براي اينكه اين كار غلط، غلط بودنش پنهان بشود، اطراف او فلسفه درست ميشود! فلسفه ميبافند؛ استدلال برايش درست ميكنند! از ابتلائات بزرگ انسانها اين است؛ همه مان در معرض خطريم، بايد مراقب باشيم. كار خطا را ميكنيم، بعد براي اينكه در مقابل وجدانمان، در مقابل سؤال مردم، در مقابل چشم پرسشگران بتوانيم از كار خودمان دفاع كنيم، يك فلسفه اي برايش درست ميكنيم؛ يك استدلالي برايش ميتراشيم!
خب، اينها ايجاد فتنه ميكند؛ يعني فضا را فضاي غبارآلود ميكند. شعار طرفداري از قانون ميدهند، عمل صريحاً بر خلاف قانون انجام ميدهند. شعار طرفداري از امام ميدهند، بعد كاري ميكنند كه در عرصه ي طرفداران آنها، يك چنين گناه بزرگي انجام بگيرد؛ به امام اهانت بشود، به عكس امام اهانت بشود. اين، كار كمي نيست؛ كار كوچكي نيست. دشمنان از اين كار خيلي خوشحال شدند. فقط خوشحالي نيست، تحليل هم ميكنند. بر اساس آن تحليل، تصميم ميگيرند؛ بر اساس آن تصميم، عمل ميكنند؛ تشويق ميشوند عليه مصالح ملي، عليه ملت ايران. اينجا آن چيزي كه مشكل را ايجاد ميكند، همان فريب، همان غبارآلودگي فضا و همان چيزي است كه در بيان اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) هست: «و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولي الشّيطان علي اوليائه»؛*** 1 نهج البلاغه، خطبه ي 50؛ «و همواره پاره اي از حق و پاره اي از باطل را در هم مي آميزند و در چنين حالي شيطان بر ياران خود مسلط ميشود.» *** يك كلمه ي حق را با يك كلمه ي باطل مخلوط ميكنند، حق بر اولياء حق مشتبه ميشود. اينجاست كه روشنگري، شاخص معيّن كردن، مايز معيّن كردن، معنا پيدا ميكند.
آن كسي كه براي انقلاب، براي امام، براي اسلام كار ميكند، بمجردي كه ببيند حرف او، حركت او موجب شده است كه يك جهتگيري اي عليه اين اصول به وجود بيايد، فوراً متنبه ميشود. چرا متنبه نميشوند؟ وقتي شنفتند كه از اصلي ترين شعار جمهوري اسلامي - «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» - اسلامش حذف ميشود، بايد به خود بيايند؛ بايد بفهمند كه دارند راه را غلط ميروند، اشتباه ميكنند؛ بايد تبري كنند. وقتي مي بينند در روز قدس كه براي دفاع از فلسطين و عليه رژيم غاصب صهيونيست است، به نفع رژيم غاصب صهيونيست و عليه فلسطين شعار داده ميشود، بايد متنبه بشوند، بايد خودشان را بكشند كنار، بگويند نه نه، ما با اين جريان نيستيم. وقتي مي بينند سران ظلم و استكبار عالم از اينها حمايت ميكنند، رؤساي آمريكا و فرانسه و انگليس و اينهائي كه مظهر ظلمند - هم در زمان كنوني، هم در دوره ي تاريخيِ صد سال و دويست ساله ي تا حالا - دارند از اينها حمايت ميكنند، بايد بفهمند يك جاي كارشان عيب دارد؛ بايد متنبه بشوند. وقتي مي بينند همه ي آدمهاي فاسد، سلطنت طلب، از اينها حمايت ميكند، توده اي از اينها حمايت ميكند، رقاص و مطرب فراري از كشور از اينها حمايت ميكند، بايد متنبه بشوند، بايد چشمشان باز بشود، بايد بفهمند؛ بفهمند كه كارشان يك عيبي دارد؛ بلافاصله برگردند بگويند نه، ما نميخواهيم حمايت شما را. چرا رودربايستي ميكنند؟ آيا ميشود با بهانه ي عقلانيت، اين حقايق روشن را نديده گرفت، كه ما عقلانيت بخرج ميدهيم! اين عقلانيت است كه دشمنان اين ملت و دشمنان اين كشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و براي شما كف و سوت بزنند، شما هم همين طور خوشتان بيايد، دل خوش كنيد؛ اين عقلانيت است؟! اين نقطه ي مقابل عقل است. عقل اين است كه بمجردي كه ديديد برخلاف آن مباني اي كه شما ادعايش را ميكنيد، چيزي ظاهر شد، فوراً خودتان را بكشيد كنار، بگوئيد نه نه نه، ما نيستيم؛ بمجردي كه ديديد به عكس امام اهانت شد، به جاي اينكه اصل قضيه را انكار كنيد، كار را محكوم كنيد؛ بالاتر از محكوم كردنِ كار، حقيقت كار را بفهميد، عمق كار را بفهميد؛ بفهميد كه دشمن چه جوري دارد برنامه ريزي ميكند، چه ميخواهد، دنبال چيست؛ اين را بايد اين آقايان بفهمند. من تعجب ميكنم! كساني كه اسم و رسم خودشان را از انقلاب دارند - بعضي از اين آقايان يك سيلي براي انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت - و به بركت انقلاب اسم و رسمي پيدا كردند و همه چيزشان از انقلاب است، مي بينيد كه دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف كشيدند، خوشحالند، ميخندند؛ اينها را كه مي بينيد؟ به خود بيائيد، متوجه بشويد.
شما برادران سابق ما هستيد. اينها كساني هستند كه بعضي از اينها، يك وقتي به خاطر طرفداري از امام مورد اهانت هم قرار ميگرفتند. حالا ببينند كه كساني كه به نام اينها شعار ميدهند، عكس اينها را روي دستشان ميگيرند، اسم اينها را با تجليل مي آورند، درست نقطه ي مقابل، عليه امام و عليه انقلاب و عليه اسلام شعار ميدهند و روزه خوري علني در روز قدس، در ماه رمضان، ميكنند؛ اينها را مي بينيد، خب، بكشيد كنار. انتخابات تمام شد. انتخاباتي بود، عمومي هم بود، درست هم بود، اشكالي هم نتوانستند بر انتخابات بگيرند و ثابت كنند؛ حالا هي ادعا كردند، فرصت هم داده شد؛ گفتيم بيائيد، نشان بدهيد، ثابت كنيد؛ نتوانستند، نيامدند؛ تمام شد. پابندي به قانون اقتضاء ميكند كه انسان ولو اين رئيس جمهوري را كه انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، وقتي براي قانون احترام قائل بود، بايستي در مقابل قانون، خضوع كند. خب، معلوم است هيچ كسي نميتواند بگويد اين كسي كه انتخاب شده، صددرصد حُسن محض است، آن طرفي كه انتخاب نشده است، صددرصد قبح محض است؛ نه، همه حُسني دارند، قبحي دارند؛ اين طرف هم حُسني دارد، قبحي دارد؛ آن طرف هم حُسني دارد، قبحي دارد. قانون، ملاك است، معيار است. چرا اينجوري ميشود؟ چرا؟ اين، هواي نفس است.
اينها مال امروز هم نيست. كساني كه از اوائل انقلاب يادشان هست، ميدانند؛ بعضي بودند از ياران امام، از نزديكان امام در دهه ي اول انقلاب و در حال حيات امام، كه كارشان به مقابله ي با امام كشيد؛ كارشان به معارضه ي با امام كشيد؛ ايستادند پاي اينكه امام را به زانو در بياورند و خطاي حركت امام (رضوان اللَّه تعالي عليه) را - آن مرد بزرگ را، آن مرد الهي را - اثبات كنند؛ اما بعد زاويه پيدا كردند. خب، انقلاب اينها را مطرود كرد. كساني كه از نزديكان امام بودند، از ياران امام بودند، كارشان كشيد به يا پناه بردن به دشمن، يا مواجه شدن با انقلاب، يا ضربه زدن به انقلاب. اينها بايد عبرت باشد براي همه ي ما؛ بايد عبرت باشد؛ بايد بفهميم.
من هيچ اعتقادي ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حداكثري و دفع حداقلي است؛ اما بعضي كأنه خودشان اصرار دارند بر اينكه از نظام فاصله بگيرند. يك اختلاف درون خانوادگي را، درون نظام را - كه مبارزات انتخاباتي بود - يك عده اي تبديل كردند به مبارزه ي با نظام - البته اينها اقليتند، كوچكند؛ در مقابل عظمت ملت ايران صفرند، لكن به نام اينها شعار ميدهند، اينها هم دل خوش ميكنند به اين - اين بايد مايه ي عبرت باشد. تبليغ بايد بتواند اين حقايق را براي مردم و براي خود آنها روشن بكند كه بفهمند دارند خطا ميكنند و اشتباه ميكنند.
البته اين نظام، نظام الهي است؛ اين نظام، نظامي است كه خداي متعال لطف خود و حمايت خود را از اين نظام به مرات و كرات نشان داده است؛ تجربه هاي ما از اول انقلاب همه اش همين را نشان ميدهد. ما اگر با خدا باشيم، خدا با ماست.اين كساني كه و اين جهانخواران كه امروز در سطح بين المللي با اين منطقهاي مغلوط و با اين منطقهاي مخدوش - كه اشاره كردم - ميخواهند دنيا را اداره بكنند و بر دنيا سيطره پيدا بكنند، مطمئناً به وسيله ي اين ملت و به وسيله ي ملتهاي مستقل، به حول و قوه ي الهي تودهني خواهند خورد. اينها نه اسلام را شناختند، نه اين ملت را شناختند، نه اين انقلاب را شناختند، نه امام راحل عظيم الشأن ما را شناختند؛ نميدانند با كي طرف شده اند. اين ملت را هم نشناختند؛ اين ملت، ملت مقاومي است. جوانهاي ما جوانهائي هستند كه به معناي حقيقي كلمه از عمق جانشان تلاش ميكنند براي سعادت؛ سعادتي كه در اسلام هست. دانشجوهاي ما هم همين جورند؛ دانشجوهاي ما امروز جزو برترين دانشجوها هستند؛ نه فقط از لحاظ ذهن و علم، بلكه حتّي از لحاظ صفا، معنويت، ايمان؛ دانشجوهاي ما خيلي خوبند. توي همين قضايا هم بارها ديده شده؛ دانشگاه بسيار آزمايش خوبي داد. در همين قضايا نشان داد كه توي صحنه است، آگاه است، بيدار است. هرچه هم اين ارتباط حوزه و دانشگاه، اين پيوند حوزه و دانشگاه بيشتر بشود، اين معنويت، اين روحيات، بيشتر خواهد شد.
ما البته درخواستمان از مردم اين است: در اين قضاياي اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه عليه)، مردم ما عصباني شدند، خشمگين شدند؛ حق هم دارند. اعلام برائت كردند، جا هم داشت، خوب هم بود؛ لكن آرامش شان را حفظ كنند. از دانشجوها هم ما همين درخواست را داريم: آرامش را حفظ كنيد. اين كساني كه در مقابل شما قرار دارند، اينها كساني نيستند كه ريشه اي داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت اين ملت و عظمت اين انقلاب، مقاومت كنند؛ نه. با آرامش؛ همه كار با آرامش. اگر يك وقتي لازم بشود، خود مسئولين، خود قانون و حافظان قانون، آنچه كه وظيفه شان باشد، انجام ميدهند. البته شناسائي كنند؛ خود دانشجوها موظفند در محيط دانشگاه، افرادي را كه منشأ فسادند، اينها را بشناسند و ديگران را آگاه كنند. اين خودش يك تبليغ درست و صحيحي است. آگاه كنند؛ بدانند ارتباطات اينها را، جهتگيري اينها را؛ لكن همه كار با آرامش بايد انجام بگيرد. در سطح جامعه، تشنج، اغتشاش، درگيري مصلحت نيست؛ اين چيزي است كه دشمن ميخواهد. دشمن ميخواهد جامعه آرام نباشد. امنيت، مهم است. دشمنان امنيتِ مردم دوست دارند كه مردم در ناامني زندگي كنند، ناراحت بشوند، كلافه بشوند، عصباني بشوند؛ ما اين را نميخواهيم. ما ميخواهيم مردم زندگي شان، زندگي آرامي باشد؛ دانشجو بتواند درس بخواند؛ طلبه بتواند درس بخواند؛ دانشمند بتواند تحقيق خودش را بكند؛ صنعتگر، كشاورز، بازرگان، بتوانند همه كارشان را انجام بدهند. محيط دانشگاه هم بايد محيط امني باشد؛ جوانهاي مردم توي اين مجموعه ي دانشگاه جمعند، مردم ميخواهند جوانهاشان در محيط امني باشند. اين كساني كه محيط دانشگاه را با اين اغتشاشگري ناامن ميكنند، با مردم مواجه اند، با مردم طرفند. البته دستگاه هاي قانوني هم وظائفي دارند؛ بايد به اين وظائف عمل كنند.
بدانيد جوانان عزيز! طلاب عزيز! فضلاي جوان! بدانيد كه اين آيه ي مباركه: «فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث في الارض»،*** 1 رعد: 17؛ «... اما كف بيرون افتاده از ميان ميرود، ولي آنچه به مردم سود ميرساند، در زمين [باقي ] ميماند...» *** امروز مصداق تام و تمامي در زمان شما دارد و اين را شما خواهيد ديد. به فضل الهي خواهيد ديد كه «و امّا ما ينفع النّاس فيمكث في الارض»، اين بناي استوار كه هندسه ي آن الهي است، بناي آن هم با دست يك مرد الهي است، بقاء آن هم با اراده ي اين ملت عظيم و با ايمان اين ملت عظيم است، استوار خواهد ماند و ان شاءاللَّه اين درخت روزبه روز ريشه دارتر خواهد شد و خواهيد ديد كه اين مخالفان، اين كساني كه با اين بنا، با اين حق و حقيقت مخالفت ميكنند، «فيذهب جفاء»؛ اينها در مقابل چشم شما ان شاءاللَّه نابود خواهند بود.
اميدواريم خداوند متعال قلب مقدس ولي عصر را نسبت به همه ي ما مهربان بفرمايد و دعاي آن حضرت را شامل حال ما بفرمايد و ارواح طيبه ي شهدا و روح امام بزرگوار را ان شاءاللَّه از ما راضي كند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 9:38  توسط عباس بهرامی کشکولی   | 
مسئول نمايندگي ولي فقيه در سپاه انصارالحسين(ع):
محرم فرصت مناسبي براي تبيين انديشه‌هاي امام حسين(ع) است

مسئول نمايندگي ولي فقيه در سپاه انصارالحسين(ع) استان همدان گفت: محرم فرصت مناسبي براي تبيين انديشه‌هاي امام حسين(ع) است.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران بسیج؛ حجت‌الاسلام محمد رضوي‌راد در نشست هيئت امناي رزمندگان اسلام به منظور برنامه‌ريزي دهه اول محرم اظهار داشت: ‌محرم فرصت مناسبي براي تبيين انديشه‌هاي امام حسين (ع) است.

وي با اشاره به اين كه بايد تلاش كنيم اهداف امام حسين (ع) را براي جامعه و مردم روشن كنيم، افزود: لازم است از فرصت پيش آمده در تبيين اهداف انقلاب اسلامي كه در راستاي نهضت امام حسين (ع) ايجاد شده است بهره كافي را ببريم و در برنامه‌ريزي‌ها بايد توجه داشته باشيم كه برنامه‌ها را با غناي بيشتر و محتواي خوبي پيش‌بيني كنيم.

مسئول نمايندگي ولي‌فقيه در سپاه انصارالحسين(ع) با اشاره به فتنه بعد از انتخابات رياست جمهوري گفت: دشمنان انقلاب اسلامي تلاش مي‌كنند كه جوانان ما را از اهداف امام حسين(ع) جدا كنند و با هجمه‌هاي فرهنگي كه به اين جامعه مي‌شود درصددند كه جوانان ما را بي‌هويت سازند و ما بايد از فرصت‌هاي پيش رو از جمله ايام عزاداري امام حسين(ع) در راستاي خنثي‌سازي فعاليت‌هاي دشمنان بهره‌برداري كنيم.

فرمانده سپاه انصارالحسين(ع) استان همدان نيز ابراز داشت: در برنامه‌هاي امسال هيئت رزمندگان بايد نياز نسل جوان كه معارف دين و معارف اهل بيت است را مورد توجه بيشتر قرار دهد.

عبدالرضا آزادي گفت: بايد فعاليت‌هاي فرهنگي شكل نو و پويا داشته باشد و بر جذابيت برنامه‌ها افزوده شود و علاوه بر توسعه برنامه‌ها بايد در راستاي كيفيت پخش برنامه‌ها تلاش بيشتري ارائه كرد.

معاون سياسي - امنيتي استاندار همدان نيز با اشاره به مطالبات مردم از مسئولان، از برنامه‌ريزان مسائل فرهنگي خواست كه در برنامه‌هاي فاخر و تأثيرگذار خود محتواي برنامه‌هاي خود را افزايش دهند.

حميد عسگري تصريح كرد: سپاه و بسيج به عنوان ستون خيمه فعاليت فرهنگي اين استان وظيفه سنگيني به عهده دارد.

وي با اشاره به اجراي موفق برنامه شب‌هاي آفتابي ابراز داشت: اين گونه فعاليت‌هاي فرهنگي را بايد افزايش دهيم و در راستاي ماندگاري و اثربخشي برنامه‌ها قدم‌هاي اساسي برداريم./
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 9:20  توسط عباس بهرامی کشکولی   |